بیا ایگرد راهت خرمن حسن
به چشم ما بیفشان دامن حسن
۱سحرپردازی خط عرض شامی است
حذر کن از ورق گرداندن حسن
۲به چشمم از خطت عالم سیاه است
قیامت داشت گرد رفتن حسن
۳چو خط پروانهٔ حیرت مآلیم
پر ما ریخت در پیراهن حسن
۴ز سیر بیخودی غافل مباشید
شکست رنگ داردگلشن حسن
۵نه ای خفاش با مهرت چه کین است
بجز کوری چه دارد دشمن حسن
۶تعلقهای ما با عالم رنگ
ندارد جز دلیل روشن حسن
۷گشاد غنچه آغوش بهار است
مپرس از دست عشق و دامن حسن
۸نه عشقی بود و نی عاشق نه معشوق
چهها گل کرد از گل کردن حسن
۹شکست رنگ ما نازی دگر داشت
ندیدی آستین مالیدن حسن
۱۰ز دل تا دیده توفانگاه نازست
تحیر از که پرسد مسکن حسن
۱۱نگه سوز است برق بی نقابی
که دید از حسن جز نادیدن حسن
۱۲غبارم پیش از آن کز جا برد باد
عبیری بود در پیراهن حسن
۱۳رگگل مرکز رنگ است بیدل
نظرکن خون من درگردن حسن
۱۴