بر حیرت اوضاع جهان یک مژه خم زن
این صفحه رقمگیر وفا نیست قلم زن
۱تحقیق به اسباب هوس ربط ندارد
هنگامهٔ آیینه و تمثال بهم زن
۲ممنون ستمکیشی انجام وفایم
بر شیشهٔ ما برهمنان سنگ صنم زن
۳تا واکشی از پردهٔ تحقیق نوایی
سازی که نداریم به مضراب عدم زن
۴آوارگی سعی هوس را چه علاج است
ای بیخبر از دل به در دیر و حرم زن
۵صد عیش ابد در قفس آگهی توست
واکن مژه و خیمه به گلزار ارم زن
۶با جهد برون آ زکمینگاه ندامت
تا دست بهم بر نزنی خیز و قدم زن
۷این بزم جنون عرصهٔ رعنایی نازست
چندان که غبارت ننشسته است علم زن
۸بی کنج قناعت نتوان داد غنا داد
در دامن خود پا به سر عیش و الم زن
۹بیهوده به صحرای هوس جاده مپیما
هر صفحه که آید به نظر مسطر رم زن
۱۰با ساز جسد شرم کن از شعله نوایی
تا خشکی این دف ندرّد پوست به نم زن
۱۱بیدل اگرت دعوی آدابپرستی است
جایی که نیابی اثر آینه، دم زن
۱۲