مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
۱تغافل مهر گنج کاف و نون بود
تبسم کردی وگوهر شکستی
۲ز آهنگیکه افسون نفس داشت
عنان صور بر عالم گسستی
۳مگر با آن میان ربطی ندارد
سخن بر معنی نایاب بستی
۴محیط آنگه محاط قطره حرف است
که میداند چسان در دل نشستی
۵خودآرایی چه مستور و چه اظهار
خراباتی چه مخموری چه مستی
۶نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
۷تحیر چشم بند سحرکاریست
بهار بینشانی گل به دستی
۸دریغا رمز خورشیدت نشد فاش
ابد رفت و همان صبح الستی
۹کسی دیگر چه اندیشد چه فهمد
به آیینیکه نتوان یافت هستی
۱۰به معراج خیالات تو بیدل
بلندیهاست سر در جیب پستی
۱۱