برای خاطرم غم آفریدند
طفیل چشم من یم آفریدند
۱چو صبح آنجا که من پرواز دارم
قفس با بال توأم آفریدند
۲عرقگل کردهام از شرم هستی
مرا از چشم شبنم آفریدند
۳گهر موج آورد آیینه جوهر
دل بیآرزو کم آفریدند
۴جهان خونریز بنیاد است هشدار
سر سال از محرم آفریدند
۵وداع غنچه را گل نام کردند
طرب را ماتم غم آفریدند
۶علاجی نیست داغ بندگی را
اگر بیشم وگرکم آفریدند
۷کف خاکی که بر بادش توان داد
به خونگلکرده آدم آفریدند
۸طلسم زندگی الفت بنا نیست
نفس را یک قلم رم آفریدند
۹اگر عالم برای خویش پیداست
برای من مرا هم آفریدند
۱۰چه سان تابم سر از فرمان تسلیم
که چون ابرویم از خم آفریدند
۱۱دلم بیدل ندارد چاره از داغ
نگین را بهر خاتم آفریدند
۱۲