اگر نظّاره گل میتوان کرد
وطن در چشم بلبل میتوان کرد
۱درین محفل ز یک مینا بضاعت
به چندین نغمه قلقل میتوانکرد
۲عرقواری گر از شرم آب گردم
به جام عالمی مل میتوانکرد
۳نظر بر خویش واکردن محال است
اگرگویی تغافل میتوان کرد
۴چو صبح این یک نفس گردی که داریم
اگر بالد تجمل میتوان کرد
۵به هر محفلکه زلفش سایه افکند
ز دود شمع کاکل میتوان کرد
۶شهید حسرت آن گلعذارم
ز زخم خنده برگل میتوان کرد
۷به هر جا سطری از زلفش نوبسند
قلم از شاخ سنبل میتوان کرد
۸درین گلشن اگر رنگست و گر بوست
قیاس بال بلبل میتوان کرد
۹اگر این است عیش خاکساری
ز پستی هم تنزل میتوانکرد
۱۰محیط بیخودی منصور جوش است
به مستی جزو را کل میتوان کرد
۱۱ازین بیدانشان جان بردنی هست
اگر اندک تجاهل میتوان کرد
۱۲تردد مایهٔ بازار هستیست
اگر نبود توکل میتوان کرد
۱۳پر آسان است ازین دریا گذشتن
ز پشت پا اگر پل میتوان کرد
۱۴دهان یار ناپیداست بیدل
به فهم خود تأمل میتوان کرد
۱۵