مگو طاق و سرایی کردهام طرح
دل عبرت بنایی کردهام طرح
۱ز نیرنگ تعلقها مپرسید
برای خود بلایی کردهام طرح
۲ببینم تا چها میبایدم دید
چو هستی خودنمایی کردهام طرح
۳نگارستان رنگ انفعال است
اگر چون و چرایی کردهام طرح
۴ز آثار بلندیهای طاقت
همین دست دعایی کردهام طرح
۵شکست رنگ باید جمعکردن
که تصویر فنایی کردهام طرح
۶چو صبحم نقشبند طاق اوهام
نفسواری هوایی کردهام طرح
۷سراسر تازه گلزار خیالم
خیابان رسایی کردهام طرح
۸هوای وعدهٔ دیدار گرم است
قیامت مدعایی کردهام طرح
۹ندارم شکوه نذر خویش اما
نیاز افسوننوایی کردهام طرح
۱۰چرا چون آبله بر خود نبالم
سری در زیر پایی کردهام طرح
۱۱نه گلزاریست منظورم نه فردوس
برای خنده جایی کردهام طرح
۱۲به این طارم مناز ای اوج اقبال
که من یک پشت پاییکردهام.طرح
۱۳بیا بیدل که درگلزار معنی
زمین دلگشایی کردهام طرح
۱۴