هستی نیاز دیده نمناک کردهام
تا شمع سان جبین زعرق پاک کردهام
۱راهم به کوچهٔ دگر است از رم نفس
زبن موج می سراغ رگ تاککردهام
۲تیغی به جادهٔ دم الفت نمیرسد
سیر هزار راه خطرناک کردهام
۳دل از نفس نمیگسلد ربط آرزو
این رشته را خیال چه فتراک کردهام
۴طاقت به دوش کس ننهد بار احتیاج
واماندهام که تکیه بر افلاک کردهام
۵از ضعف پیریی که سرانجام زندگیست
دندان غلط به ریشهٔ مسواک کردهام
۶پر بیدماغ فطرتم از سجدهام مپرس
سر بود گوهری که کنون خاک کردهام
۷گرد شکستم از چه نخندد به رویکار
مزدوری قلمرو ادراک کردهام
۸بیدل حنایی از چه نگردد بیاض چشم
خطها بهخون نوشتهام و پاک کردهام
۹