چشمش افکنده طرح بیدادم
سرمه کو تا رسد به فریادم
۱سَروْتُهمت قفس چه چاره کند
پا به گِل کردهاند آزادم
۲شبنم انفعال خاصیتم
همه آب است خاکِ بنیادم
۳از فسون نفس مگوی و مپرس
خاک ناگشته میبرد بادم
۴درد عشق امتحان راحت داشت
همچو آتش به بستر افتادم
۵دلش آزادیام نمیخواهد
قفس است آرزوی صیادم
۶او دلم داد تا به خود نگرم
من هم آیینه در کَفَش دادم
۷خالیام از خود و پر از یادش
شیشهٔ مجلس پریزادم
۸بیدماغانه نشکَنَد چه کند؟!
شیشه میخواست دل فرستادم
۹نفسی هست جان کنی مفت است
تیشه دارم هنوز فرهادم
۱۰نظم و نثری که میکنم تحریر
به که در زندگی کند شادم
۱۱ورنه حیفست نقشم از پس مرگ
گل زند بر مزار بهزادم
۱۲این زمان هرچه دارم از من نیست
داشتم آنچه رفت از یادم
۱۳نیستی هم به داد من نرسید
مرگ مرد آن زمان که من زادم
۱۴یأس من امتحان نمیخواهد
بیدلام، عبرتِ خدادادم
۱۵