غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰۲ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم

زمین خانهٔ خورشید را به آب رساندم

۱

به یک قدح به در آوردم از هزار حجابش

تبسم سحری‌ گفتم آفتاب رساندم

۲

رهی به نقطهٔ موهوم بردم از خط هستی

جریده‌ای که ندارم به انتخاب رساندم

۳

تلاش راحتم این بس که با کمال ضعیفی

چو شمع‌ یک مژه تا نقش پا به خواب رساندم

۴

پیام ملک یقینم نداشت قاصد دیگر

چو عکس از آینه برگشتم و جواب رساندم

۵

به یک حدیث‌ که خواندم ز شبهه‌زار تعین

به گوش هر دو جهان آیه ی عذاب رساندم

۶

صفای جوهر معنی نداشت غیر ندامت

مرا نشاند در آتش به هر مآب رساندم

۷

چو شمع‌ آن سوی خاکسترم نبود تسلی

دماغ سوخته آخر به ماهتاب رساندم

۸

به سعی فطرت معذور بیش اپن چه‌ گشاید

نگاهی از مژهٔ بسته تا نقاب رساندم

۹

شب چراغ خموش انتظار صبح ندارد

دعای خود به دعاهای مستجاب رساندم

۱۰

به عشق نسبت عجزم درست کرد تخیل

سری نداشتم اما به آن رکاب رساندم

۱۱

خطی ز مشق یقین‌ گل نکرد از من بیدل

چو حرف شبهه‌، خراشی به هر کتاب رساندم

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: رساندمقافیه: ـاب۱۰ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. رساندمرساندم
  2. حجابشرساندم
  3. هستیرساندم
  4. ضعیفیرساندم
  5. دیگررساندم
  6. تعینرساندم
  7. ندامترساندم
  8. تسلیرساندم
  9. گشایدرساندم
  10. نداردرساندم
  11. تخیلرساندم
  12. بیدلرساندم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.