آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم
دل درکف تغافل گل بر سر تبسم
۱خط جوش خضر دارد بر چشمهٔ خیالش
یا خفته خاکساری سر بر در تبسم
۲مستی ادب طرازست یا چشم نیم بازست
یا ناتوان نازست بر بستر تبسم
۳شمع کدام بزمی ای نسخهٔ تغافل
صبح کدام شامی ای پیکر تبسم
۴از غنچهٔ عتابت گلچین التفاتیم
ای جبههٔ تو از چین روشنگر تبسم
۵زنهار جرعهٔ ناز از رنگ پا نگیری
خون میکنی چو مینا در ساغر تبسم
۶آورد خط نازی بر قتل بیگناهان
یک مهر بوسه باقیست بر محضرتبسم
۷ای آه خفته در خون چاک دلت مبارک
آن غنچهٔ تغافل دارد سر تبسم
۸گربرق خونفشان شد یا شعله خصم جان شد
بسمل نمیتوان شد بیخنجر تبسم
۹عرض طرب وبال است در عشق ورنه من هم
چون غنچهام سراپا بال و پر تبسم
۱۰آن به که شبنم ما زین باغ پرفشاند
چون اشک پر غریبیم درکشور تبسم
۱۱از صبح باغ امکان غافل مباش بیدل
بیگرد فتنهای نیست این لشکر تبسم
۱۲