جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم
در پرتو چراغی پروانه مینگارم
۱روز نشاط شب کرد آخر فراق یارم
خود را اگر نسوزم شمعی دگر ندارم
۲بیکس شهید عشقم خاک مرا بسوزید
خاکستری زند کاش گل بر سر مزارم
۳زین باغ شبنم من دیگر چه طرف بندد
آیینهای شکستم رنگی نشد دچارم
۴جز درد دل چه دارد تبخاله آرمیدن
یارب عرق نریزد از خجلت آبیارم
۵شوقی که رنگ دل ریخت در کارگاه امکان
وقف گداز میخواست یک آبگینهوارم
۶شمع بساط الفت نومید سوختن نیست
در آتشم سراپا تا زیر پاست خارم
۷خاکم به باد دادند اما به سعی الفت
در سایهٔ خط او پر میزند غبارم
۸صبر آزمای عشقت در خواب بینیازیست
گرداندنم چه حرفست پهلوی کوهسارم
۹بیفهم معنیی نیست بر دل تنیدن من
تمثال کردهام گم آیینه میفشارم
۱۰بیدل به معبد عشق پروای طاعتم نیست
چندانکه میتپد دل من سبحه میشمارم
۱۱