حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
سری ندارم و زحمت پرست دستارم
۱ز ناله چند خجالتکشم؟ قفس تنگ است
به بال بسته چه سازد گشاد منقارم
۲هزار زخمه چو مژگان اگر خورند بهم
نمیبرد چو نگه بیصدایی از تارم
۳به راه سیل فنا خواب غفلتم برجاست
گذشت قافله و کس نکرد بیدارم
۴ز انقلاپ بنای نفس مگوی و مپرس
گسسته بود طنابیکه داشت معمارم
۵طلب چو کاغذم آتش زد و گذشت اما
هزار آبله دارد هنوز رفتارم
۶چو نقش پا مژه بستن نصیب خوابم نیست
ز سایه پیشتر افتاده است دیوارم
۷تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا
به مهر آینه باید رساند طومارم
۸به این متاع غبار کدام قافلهام
که بیخودی به پر رنگ میکشد بارم
۹سماجت طلبی هست وقف طینت من
که گر غبار شوم دامن تو نگذارم
۱۰گرفتم آینهام زنگ خورد، رفت به خاک
تو از کرم نکنی نا امید دیدارم
۱۱به درد عاجزی منکه میرسد بیدل
که برنخاست ز بستر صدای بیمارم
۱۲