خیال آن مژه عمریست در نظر دارم
درین چمن قلم نرگسی به سر دارم
۱نیاز من همه ناز، احتیاجم استغنا
گل بهار توام رنگ از که بردارم
۲وصال اگر ثمر دیدههای بیخوابست
من این امید ز آیینه بیشتر دارم
۳دل و دماغ تماشای فرصتم کم نیست
هزار آینه در چشمک شرر دارم
۴به یاد نرگس مستشگرفتهام قدحی
دگر مپرس ز من عالمی دگر دارم
۵خمار عیش ندارد مقیم دیر وفا
دلی گداختهام شیشه در نظر دارم
۶حضور دولت بیاعتباریم چه کم است
گره ندارم اگر رشته بیگهر دارم
۷غم فضولی وحشت کجا برم یارب
که شش جهت چو نگه یک قدم سفر دارم
۸جنون شکست به بیکاریام ز عریانی
به دست جای گریبان همین کمر دارم
۹کسی به فهم کمالم دگر چه پردازد
ز فرق تا به قدم عیبم این هنر دارم
۱۰دلیر عرصهٔ لافم ز انفعال مپرس
همین قدرکه نفس خون کنم جگر دارم
۱۱کجاست مشتری لفظ و معنیام بیدل
پری متاعم و دکان شیشهگر دارم
۱۲