تحیر آینهٔ عالم مثال خودم
بهانه گردش رنگست و پایمال خودم
۱به داغ میرسد آهنگ زخم من چو هلال
هنوز جادهٔ سر منزل کمال خودم
۲به هر چه مینگرم آرزو تقاضا نیست
چو احتیاج سراپا لب سوال خودم
۳ز چینی آفت بیآبیام مشو ای حرص
که من طراوت لب خشکی سفال خودم
۴غبار دامن هر موج نیست قطرهٔ من
چو اشک در گره صافی زلال خودم
۵رسیده ضعف بجایی که همچو شمع خموش
شکست رنگ نهان کرد زیر بال خودم
۶بهار نازم و کس محرم تماشا نیست
به صد خیال یقین شد که من خیال خودم
۷وداع ساز نمودهست ضعف پیکر من
خم اشارتی از ابروی هلال خودم
۸به حیرت آینهام بینیاز هستی بود
تو جلوه کردی و نگذاشتی به حال خودم
۹درین المکده بیدل چه مجلس آراییست
چو شمع سوخت عرقهای انفعال خودم
۱۰