چمن طراز شکوه جهان نیرنگم
مسلّم است چو طاووس سکهٔ رنگم
۱ز نیستان تعلق به صد هزار گره
نیی نرست که گردد حریف آهنگم
۲دل ستمزده با تنگنای جسم نساخت
فشار ریخت برون آبگینه از سنگم
۳بهار دهر ندارد ز خندهٔ اوهام
ذخیرهای که کند میهمانی بنگم
۴چه نغمه واکشم از دل که لعل خاموشت
بریشم از رگ یاقوت بست بر سنگم
۵به یاد چشم تو عمریست میروم از خویش
به میل سرمه شکستند گرد فرسنگم
۶مباد وحشت ناز تو رنگ چین ریزد
به دامن تو نهفته است صورت چنگم
۷بهجز غبار ندانم چه بایدم سنجید
ترازوی نفسم، باد میبرد سنگم
۸به هیچ صورتم از انفعال رستن نیست
عرق سرشت تری چون طبیعت ننگم
۹چنار تا به کجا عیب مفلسی پوشد
هزار دستم و بیرون آستین تنگم
۱۰شکسته بالم و در هیچ جا قرارم نیست
به این چمن برسانید نامهٔ رنگم
۱۱چو سایه آینهٔ تیرهروز خود بیدل
به صیقلی نرساندم مگر خورد زنگم
۱۲