دل را به یاد روی کسی یاد میکنم
آیینه کردهام گم و فریاد میکنم
۱بوی پیامی از چمن جلوه میرسد
از دیده تا دل آینه ایجاد میکنم
۲خاکم به باد میرود و آتشم به آب
انشای صلحنامهٔ اضداد میکنم
۳چون صبح بسکه فرصت پرواز نارساست
رنگ پریده را نفس امداد میکنم
۴علم و عمل فسانهٔ تمهید خواب کیست
عمریست هر چه میشنوم یاد میکنم
۵قد خمیده نسخهٔ تدبیر جانکنی است
سر گوشیی به تیشهٔ فرهاد میکنم
۶در ضمن نالهای که دل از یاس میکشد
پروازهاست کز پرش آزاد میکنم
۷افسانهٔ تظلم حیرت شنیدنی است
دست بلندی از مژه ایجاد میکنم
۸دل آب گشت و خجلت جان سختیام نرفت
آیینه میگدازم و فولاد میکنم
۹مینای دل به ذوق خیالی شکستهام
آرایش جهان پریزاد میکنم
۱۰کیفیت میان تو باغ تصور است
مو در دماغ خامهٔ بهزاد میکنم
۱۱بیدل خرابیام نفس وحشتست و بس
دل نام عالمیکه من آباد میکنم
۱۲