از انفعال عشرت موهوم آگهم
ای چرخ پر مکن قدح هاله از مهم
۱صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت
هم در پگاه بود چراغان بیگهم
۲شمعم فروتنی ز مزاجم نمیرود
هر چند سر به اوج کشم مایل چهم
۳پا درگل کدورتم از التفات جسم
گر اندکی ز وهم برآیم منزهم
۴کو جهد همتی که به همدوشیت رسد
ازگردن بلند تو یکدست کوتهم
۵پیری شکنج پوست به جسم فسرده است
رختم امید شستکنون میکند تهم
۶از قامت خمیده گذشتن وبال شد
این ناخن بریده که افکند در رهم
۷گنجینه و ذخیرهٔ اسباب اعتبار
دست تاسفی است اگر آوری بهم
۸خاکم به پایمالی وضعم تأملی
تا بینی آستانکهام یا چه درگهم
۹از کبک من ترانهٔ مستان شنیدنیست
چیزی دگر مپرس همین الله الهم
۱۰تا بارگاه فقر شکوه که میرسد
بیدل گذشتگیست جنیبتکش شهم
۱۱