ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم
ساز غزال رام تو خشم پلنگ هم
۱دنبالههای ابروت از دل گذشته است
میآید ازکمان توکار خدنگ هم
۲تنها نه دف ز حلقه بهگوشان بزم تست
دارد سری به فکر سجود تو چنگ هم
۳رنگینی لباس چه مقدار دلکش است
گلکرده است این هوس از طبع سنگ هم
۴از آگهی به مغز خرد جمعکردهایم
کیفیتی که نیست در اوهام ننگ هم
۵زانو زدن ز خصم مپندار عاجزیست
پیداست این ادا دم کین از تفنگ هم
۶ای خستت عقوبت جاوید، هوشدار
بدتر ز قبر میفشرد جسم تنگ هم
۷راهیست راه عمرکه خود قطع میشود
وصل فنا شتاب ندارد درنگ هم
۸عجزیست در مزاج تحیر سرشت من
کز خویش رفتنم نشکستهست رنگ هم
۹درکارگاه عشق سلامت چه میکند
اینجا به طبع شیشه خزیدهست سنگ هم
۱۰بیالفت لباس ز عریان تنی چه باک
جنس دکان فخرپرستیست ننگ هم
۱۱بیدل مباد منکر جام تهی شوی
دارد حضور قلقل مینا ترنگ هم
۱۲