گر در هوای او قدمی پیش رفتهایم
مانند شبنم از گره خویش رفتهایم
۱قید جهات مانع پرواز رنگ نیست
از حیرت اینقدر قفس اندیش رفتهایم
۲آنجاکه نقش جبههٔ تسلیم جاده است
آسودهایم اگر همه در نیش رفتهایم
۳تا لبگشودهایم به دریوزهٔ امید
چون آبرو ز کیسهٔ درویش رفتهایم
۴زاهد فسون زهد رها کن که عمرهاست
ما هم چو شانه از ته این ریش رفتهایم
۵دنیا و صد معامله عقبا و صد خیال
ما بیخودان به چنگ چه تشویش رفتهایم
۶غواص درد را به محیطگهر چهکار
اخگر صفت فرو به دل ریش رفتهایم
۷در آفتاب سایه سراغ چه میکند
از خویش تا تو آمدهای پیش رفتهایم
۸با هیچ ذره راست نیاید حساب ما
از بس که در شمار کم و بیش رفته ایم
۹بیدل نشاط دهر مآلش ندامتست
چونگل ازبن چمن همه تن ریش رفتهایم
۱۰