چون غنچه در خیال تو هرگاه رفتهایم
محمل به دوش بیخودی آه رفتهایم
۱پاس قدم به دشت جنون حق سعی ماست
عمری به دوش آبلهها راه رفتهایم
۲راه سفر اگر همه ابروست تا جبین
از ضعف چون هلال به یک ماه رفتهایم
۳از ساز منزل و سفر عاجزان مپرس
چون داغ آرمیده و چون آه رفتهایم
۴محمل طراز کشمکش دهر عبرتیست
ماییم خواه آمده و خواه رفتهایم
۵امروز سود ما غم فردای زندگی است
اندیشهای که در چه زیانگاه رفتهایم
۶عجز و غرور هر دو جنونتاز وحشتند
زین باغ اگر گلیم و اگر کاه رفتهایم
۷لاف صفا ز طبع هوس موج میزند
ای هوش غفلتی که پر آگاه رفتهایم
۸فرصت ز رنگ ماست پرافشان نیستی
غافل ز ما مباش که ناگاه رفتهایم
۹عنقا نشان شهرت گمنامی خودیم
کو بازگشتنی که به افواه رفتهایم
۱۰بانگ دراست قافلهٔ بیقرار ما
یک گام ناگشوده به صد راه رفتهایم
۱۱بیدل به بند نی گرهی نیست ناله را
آزادهایم اگر همه در چاه رفتهایم
۱۲