بر سینه داغهای تمنا نوشتهایم
یک لالهزار نسخهٔ سودا نوشتهایم
۱هرجا درین بساط خس ما به پردهایست
مضمون رنگ عجز خود آنجا نوشتهایم
۲منشور باج اگر به سر گل نهادهاند
ما هم برات آبله برپا نوشتهایم
۳خواهد به نام جلوهٔ او واشکافتن
از چشم بسته طرفه معما نوشتهایم
۴حاجت به نامه نیست که در سطرهای آه
اسرار پرفشانی دل وا نوشتهایم
۵بر نسخهٔ بهار خط نسخ میکشد
رنگ شکستهای که به سیما نوشتهایم
۶پهلوی لاغریست که همنقش بوریاست
سطری که بر جریدهٔ دنیا نوشتهایم
۷دیگر ز نقش نامهٔ اعمال ما مپرس
نظارهای به لوح تماشا نوشتهایم
۸از گرد ما همان خط زنهار خواندنی است
تا آسمان چو صبح الفها نوشتهایم
۹از صفحه کلک وحشت ما پیش رفته است
امروز هم ز نسخهٔ فردا نوشتهایم
۱۰مشق خیال ما به تمامی نمیرسد
ای بیخودان همه، ورقی نانوشتهایم
۱۱جز امتحان فطرت یاران مراد نیست
بیپرده معنیی که به ایما نوشتهایم
۱۲در زندگی مطالعهٔ دل غنیمت است
خواهی بخوان و خواه مخوان ما نوشتهایم
۱۳بیدل مآل سرکشی اعتبارها
پیش از فنا به نقش کف پا نوشتهایم
۱۴