نشنیده حرف چند که ما گوش کردهایم
تا لب گشودهایم فراموش کردهایم
۱درد دلیم، شور دو عالم غبار ماست
اما زیارت لب خاموش کردهایم
۲تسلیم ما قلمرو جولان ناز کیست
سیر نُه آسمان به خم دوش کردهایم
۳آفات دهر چارهگرش یک تغافلست
توفان به بستن مژه خس پوش کردهایم
۴شوری دگر نداشت خمستان اعتبار
خود را چو درد می سبب جوشکردهایم
۵حیرت سحر دماندهٔ طرز نگاه ماست
صد چاک سینه نذر یک آغوشکردهایم
۶طاووس رنگ ما ز نگاه که میکش است
پرواز را به جلوه قدح نوش کردهایم
۷بر وضع ما خطای جنونی دگر مبند
کم نیست این که پیروی هوش کردهایم
۸مردم به دستگاه بقا ناز میکنند
ما تکیه بر فنای خطا پوش کردهایم
۹بیدل حدیث بیخبران ناشنیدنی است
بودیم معنیی که فراموش کردهایم
۱۰