یاران نه در چمن نه بهباغی رسیدهایم
بویگلی به سیر دماغی رسیدهایم
۱مفت تأمدم اگر وا رسد کسی
از عالم برون ز سراغی رسیدهایم
۲از سرگذشت عافیت شمع ما مپرس
طیگشت شعلهها که به داغی رسیدهایم
۳پر دور نیست از نفس آثار سوختن
پروانهها به دور چراغی رسیدهایم
۴بر بیخودان فسانهٔ عیش دگر مخوان
رنگی شکستهایم و به باغی رسیدهایم
۵اقبال پرگشایی بخت سیاه داشت
از سایهٔ هما بهکلاغی رسیدهایم
۶از ما تلاش لغزش مستان غنیمت است
اشکی به یک دو قطره ایاغی رسیدهایم
۷چون سکتهای که گلکند از مصرع روان
کم فرصت یقین به فراغی رسیدهایم
۸بیدل درین بهار ثمرهاست گلفشان
ما هم به وهم خویش دماغی رسیدهایم
۹