رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم
جستهایم از قفس خویش و گرفتار توایم
۱خاک ما جوهر هر ذرهاش آیینهگر است
در عدم نیز همان تشنهٔ دیدار توایم
۲مرکز دیده و دل غیر تمنای تو نیست
از نگه تا به نفس یک خط پرگار توایم
۳اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع
همه وا سوختهٔ سبحه و زنار توایم
۴بیش ازین ساغر الفت چه اثر پیماید
میرویم از خود و در حیرت رفتار توایم
۵دامن عفو حمایتکدهٔ غفلت ماست
خواب راحت نفس سایهٔ دیوار توایم
۶جنس موهوم هوس شیفتهٔ ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار توایم
۷مست کیفیت نازیم چه هستی چه عدم
هر کجاییم همان ساغر سرشار توایم
۸خرده بر بیش و کم ذره نگیرد خورشید
ای تو در کار همه ما همه بیکار توایم
۹ناله سامان جبین سایی اشک است اینجا
بیدل عجز نوای ادب اظهار توایم
۱۰