گر ما گوییم، ماکجاییم
ور تو، تو هم آن کسی که ماییم
۱پوشیدگیایم لیک رسوا
عریانی لیک در قباییم
۲گوشیم و شنیدنی نداربم
چشمیم و مژه نمیگشاییم
۳گر شکوه کنیم بیتمیزیم
ور شکر خیال نارساییم
۴تا خاک نشان دهیم عرشیم
چون سر به گمان رسیم پاییم
۵بی نسبت نسبتیم و سحریم
نی هست نه نیست آشناییم
۶زین شعبده هیچ نیست منظور
جز آنکه به فهم در نیاییم
۷عیب و هنر تعین اینست
پیدا و نهان جنون قباییم
۸پنهان چیزی که درگمان نیست
پیدا اینها که مینماییم
۹آخر به کجا رویم زین دشت
در خارستان برهنه پاییم
۱۰اینجا چه سلامت و کجا امن
یکدانه و هفت آسیاییم
۱۱کوه و صحرا و باغ و بستان
ماییم اگر ز خود برآییم
۱۲با غیر یگانگی چه حرف است
از عالم خو هم جداییم
۱۳یا رب ز کجا تمیز جوشید
کایینهٔ صد جهان بلاییم
۱۴در نسخهٔ شبههٔ جدایی
تصحیف حقیقت خداییم
۱۵استغنا بی نیاز خویش است
خود را بر خود چه وانماییم
۱۶عرض من و ما عرق کمین است
ساز خاموش تر صداییم
۱۷بیدل زین حرف و صوت تن زن
افسانهٔ راز کبریاییم
۱۸