شکست رنگ که بود آبیار این گلشن
به هر چه مینگرم ناله کرده است وطن
۱به کلبهای که من از درد هجر مینالم
به قدر ذره چکد اشک دیدهٔ روزن
۲خیال کشت گل و سیر لاله حیف وفاست
ز چشم منتظران هم دمیده است سمن
۳تپیدن سحر از آفتاب غافل نیست
نفس بر آتش مهر تو میزند دامن
۴دل شکسته به راه امید بسیار است
ز گرد ماست گر دامنت گرفت شکن
۵به وحدت من و تو راه شبهه نتوان یافت
منم من و، تویی، تو، نی منی تو و نه تو من
۶طراوت چمن اعتبار حسن حیاست
چراغ رنگ گل از آب میکند روغن
۷ز گفتگو ندهی جوهر وقار به باد
به موج میدهد از آب صورت رفتن
۸به هر طریق همین پاس آبرو دین است
اگر تو محرمی این شیشه را به سنگ مزن
۹جنون بینفس آرمیدهای داریم
چو زلف سلسلهٔ ماست فارغ از شیون
۱۰به آرمیدگی وضع خویش مینازبم
چو آب آینه در جلوه کردهایم وطن
۱۱زمانه گو پی سامان من مکش زحمت
چراغ شعلهٔ ما را بس است داغ لگن
۱۲کسی مباد هلاک غرور رعنایی
چو شمع بر سر ما تیغ میکشد گردن
۱۳جنون اگر نپذیرد به خدمتم بیدل
کمر چو نالهٔ زنجیر بندم از آهن
۱۴