خداست حاصل خدمت گزین درویشان
مکار غیر جبین در زمین درویشان
۱هما بر اوج شرف ناز آشیان دارد
بر آستان سعادت کمین درویشان
۲غبار حادثه را نقش طاق نسیان کن
که نیستیست بنای متین درویشان
۳حضور و غیبتشان قرب بعد ما و تو نیست
ز عالم دگرست آن و این درویشان
۴به دستگاه تهی کیسگان فقر و نیاز
«زکنت کنز» پر است آستین درویشان
۵شک و یقین تو آیینه دار اضدادست
به حق حواله نما کفر و دین درویشان
۶چه ممکن است برآید ز انقلاب زمان
ستمکشی که ندارد یقین درویشان
۷محیط جود به هر قطره صد گهر دارد
زپاس آب رخ شرمگین درویشان
۸جهان سیاهی دوریست از سراب خیال
به چشم آینهٔ پیش بین درویشان
۹به روی آینه شمشیر میکشی هشدار
مباش زخمخور خود زکین درویشان
۱۰هزار مدٌ ازل تا ابد همین نفسی است
به کارگاه شهور و سنین درویشان
۱۱هواللهی که مسماش آنسوی اسماست
مبرهن است ز نقش نگین درویشان
۱۲سپهر خرمن اقبال بینیازیهاست
چو بیدل آنکه بود خوشهچین درویشان
۱۳