غم تلاش مخور عجز را مقدمکن
به خواب آبله پا میزنی جنون کم کن
۱ز وضع دهر جز آشفتگی چه خواهی دید
به یک خم مژه این نسخه را فراهمکن
۲جراحت دل اگر حسرت بهی دارد
به اشک خاک درش نرم ساز و مرهم کن
۳سراسر ورق اعتبار پشت و رخی است
اگر مطالعه کردی، تغافلی هم کن
۴رهت اگر فکند حرص در زمین طمع
ز آبرو بگذر خاکش از عرق نم کن
۵به امتحان هوس خقت وقار مخواه
گهر دمی که بسنجند سنگ آن کم کن
۶طریق تربیت از وضع روزگار آموز
به پشت خر، جل زرین گذار و آدمکن
۷ز حرص تشنه لبی چینی و سفال مباش
کفگشوده بهم آر و ساغر جمکن
۸درین بساط اگر حسرت علمداریست
چوگردباد به سر خاک ریز و پرچمکن
۹نشاید اینقدرت گردن غرور بلند
به زور بازوی تسلیمش اندکی خم کن
۱۰ز طور عافیتت میکنم خبر هشدار
درین ستمکده کاری اگرکنی رم کن
۱۱کدام جلوهکه خاکش نمیخورد بیدل
تو همچو چشم سیه پوش و ساز ماتم کن
۱۲