عمریست بهصحرای طلب عجز دراییم
چون اشک روانیم و همان آبله پاییم
۱از حیرت قانون نفس هیچ مپرسید
در رشتهٔ سازی که نداریم صداییم
۲تحقیق در آیینهٔ ما شبهه فروشست
از بسکه سرابیم چنین دور نماییم
۳چون نخل علاج هوس ما نتوان کرد
چندانکه رود پای به گل سر به هواییم
۴بی ساز دویی جلوهٔ تحقیق نهان بود
امروز در آیینه نمودند که ماییم
۵از خویش برون نیست چو گردون سفر ما
سرگشتهٔ شوقیم مپرسید کجاییم
۶وسعتکدهٔ عالم حیرت اگر این است
از خانهٔ آیینه محال است بر آییم
۷شور دو جهان آینه دار نفس ماست
نی فتنه نه توفان نه قیامت، چه بلاییم
۸پرواز سعادت چقدر سر خوش نازست
عالم قفس ظلمت و ما بال هماییم
۹دریا نتوان در گره قطره نمودن
ای ساده دلان ما هم از این آینههاییم
۱۰بیدل به نشانی ز یقین راه نبردیم
شرمندهتر از کجروی تیر خطاییم
۱۱