چون کاغذ آتشزده مهمان بقاییم
طاووس پر افشان چمنزار فناییم
۱هر چند به سامان اثر بیسر و پاییم
چون سبحه همان سر به کف دست دعاییم
۲شوخی سر و برگ چمن آرایی ما نیست
یکسر چو عرق جوهر ایجاد حیاییم
۳واماندهٔ عجزیم سر و برگ طلب کو
چون آبلهٔ پا همه تن آبله پاییم
۴کم نیست اگر گوش دلیل خبر ماست
از دیدن ما چشم ببندید صداییم
۵آیینهٔ تحقیق مقابل نپسندد
تا محرم آغوش خودیم از تو جداییم
۶بی سعی جنون راه به مقصد نتوان برد
بگذار که یک آبله از پوست برآییم
۷کو ساز نگاهی که به یک سیر گریبان
دلدار نقابی که ندارد نگشاییم
۸فرداست که یکتایی ما نیز خیال است
امروزکه در سجده دوتاییم، دوتاییم
۹آیینهٔ اسرار غنا پردهٔ خاکست
تا سرمه نگشتن همه آوازگداییم
۱۰پیش که درّد هوش گریبان تحیر
دل منتظر فرصت و فرصت همه ماییم
۱۱در دشت توهم جهتی نیست معین
ما را چه ضرور است بدانیمکجاییم
۱۲بر طبع شرر خفّت فرصت نتوان بست
در طینت ما سوخت دماغیکه بناییم
۱۳بیدل به تکلف اثری صرف نفسکن
عمریست تهی کاسهتر از دست دعاییم
۱۴