منفعل خلق را ناز صنم داشتن
زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن
۱خاک خوری خوشتر است زین همه تنپروری
تا به کی انبان صفت حلق و شکم داشتن
۲میشکند صد کلاه بر فلک اعتبار
سوی ادبگاه خاک یک مژه خم داشتن
۳چوب بهکرباس پیچ، طاسی و چرمی و هیچ
نیست جز این دستگاه طبل و علم داشتن
۴کارگه حیرتی ورنه که داردگمان
دل به بر و حسرت دیر و حرم داشتن
۵گر طلب عافیت دامن جهدت کشد
آبله واری خوش است پاس قدم داشتن
۶محرمی وضع دهر بی عرق شرم نیست
آینه صیقل زدهست جبهه ز نم داشتن
۷مهر ازل شامل است با همه ذرات کَون
ننگ کرم گستریست علم کرم داشتن
۸بر رخ ما بافتند پردهٔ تصویر صبح
دم زدن را نخواست شرم عدم داشتن
۹آه سر و برگ ما سوخت غم عافیت
مهلت عیشی نداد ماتم هم داشتن
۱۰ای هوس اندوز امن جمع ز آفت شناس
خصم سر ناخن است شکل درم داشتن
۱۱بیدل از امید خلد قطع توّهم خوش است
جز دل آسوده نیست باغ ارم داشتن
۱۲