آینهٔ وصل چیست، حیرتی آراستن
وز اثر ما و من یک دو نفس کاستن
۱مفت تماشاست حسن لیک به شکر نگاه
از سر خود بایدت چون مژه برخاستن
۲جلوهٔ رنگ دویی خون حیا میخورد
سخت ادب دشمنیست آینه آراستن
۳به که به پیش کریم نازکنی وقت جرم
ورنه ز کم همتیست عذر گنه خواستن
۴عیش و غم روزگار طعمهٔ یکدیگرند
حاصل روز و شب است در بر هم کاستن
۵نیستکف خاک ما قابل عرض غبار
پیشتر از ما نشست جرأت برخاستن
۶بیدل اگر محرمی جلوهٔ بیرنگ باش
دام تماشا مکن کلفت پیراستن
۷