گر قناعت را توانی داد سامان نگین
پشت ناخن نیز دارد در کفت شان نگین
۱ای حباب از خودفروشی شرم باید داشتن
یک نفس فرصت نمیارزد به بهتان نگین
۲دوشِ همت چند زیر بار منت خم شود؟
مفت آن خاتم که نپسندید احسان نگین
۳نیست ممکن از طلسم خودفروشی جستنت
نقش نتواند کشیدن پا ز دامان نگین
۴هر چه نومید است در رفع جنون دستگاه
هرکه را ره نیست در چاک گریبان نگین
۵گر همین ساز گرفتاریست بال اشتهار
دام هم در راه ما چیدهست دکان نگین
۶جوهر اقبال نقد هر تنکسرمایه نیست
فلس ماهی تا کجا نازد به سامان نگین
۷جز به نرمی منتفع نتوان شد از ارباب جاه
موم شو تا باج گیری از درشتان نگین
۸سستی طالع ز بس افسردگی دربار داشت
نام ما هم سر به سنگ آمد ز دامان نگین
۹ای نفسسرمایه اقبالت فریبی بیش نیست
چون هوا از شبنمش بندند پیمان نگین
۱۰بیدل از گل کردن نامش گریبان میدرٌد
نقش چون تار نظر در چشم حیران نگین
۱۱