منفعلم برکه برم حاجت خویش از برتو
ای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو
۱آینهٔکون و مکان حیرت سیر چمنت
ساغر رنگ دو جهان حسرت گرد سر تو
۲تاب جمال تو ز کس راست نیاید ز هوس
حلقهٔ گیسوی تو بس چشم تماشاگر تو
۳محرم آن لعل نشدکام تمنایکسی
غیرتبسمکه برد چاشنی از شکرتو
۴رنگ تو آشفته چوگل در چمن آرزویت
موج تو غلتان چوگهر در طلبگوهر تو
۵صبح برد تا به کجا پایه ز قطع نفسش
وانشود زین هوسی چند ره منظر تو
۶نُه فلک ازگردش سرگشته به خمیازه سمر
همت ظرف که کشد بادهٔ بیساغر تو
۷سعی طلب بی سر و پا جادهٔ تحقیق رسا
سبحه صفت آبلهها خفته برون در تو
۸خط حساب من و ما راه گشاید ز کجا
صفر نماید به نظر نقطهای از دفتر تو
۹بیدل از افسون سخن بلبل باغ چهگلی
رنگ چمن میشکند بوی بهار از پر تو
۱۰