هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
میخانه است شوق به یاد نگاه او
۱دارم دلی به سینه کز افسون نرگست
فیروز نیست سرمه به روز سیاه او
۲آنجا که از اسیر تو جرأت طلب کنند
جز شرم نیستیکه شود عذر خواه او
۳خوبی ز الفت ذقنت ره به در نبرد
یوسف از آنگریخت در آغوش چاه او
۴غافل ز خط مباشکه صفهای ناز حسن
درهم شکسته است غبار سپاه او
۵در وادیی که شرم نقاهت گشوده است
بر چشم نقش پا مژه پوشد گیاه او
۶محتاج عرض نیست شکوه غرور عشق
گردون چو آستین شکند دستگاه او
۷نقش قدم نگشته مسیر نمیشود
آیینه داری سر تسلیم راه او
۸بر سرکشان چرا نفروشیم ناز عجز
ما را شکستهاند به یاد کلاه او
۹شمعی که محو انجمن انتظار توست
آیینه بر سر مژه بندد نگاه او
۱۰بیدل به یاد سرو تو در خون تپید، لیک
موزون نگشت یک الف از مشق آه او
۱۱