همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
یعنی درین مکان نفسی واکشیده رو
۱تسلیم خضر مقصد موهوم ما بس است
چون سایه سر به خاک نه و آرمیده رو
۲آخر به خواب نیستی از خویش رفتنی است
باری فسانهٔ من و ما هم شنیده رو
۳زبن دشت خارها همه بر باد رفتهاند
از خود چو سیل بر اثر آب دیده رو
۴عالم تمام معبد تسلیم بیخودیست
هر سو روی به سجدهٔ اشک چکیده رو
۵تا سر بر آری از چمن مقصد جنون
بر جادههای چاک چو جیب دریده رو
۶در خرقهٔ گدایی و درکسوت شهی
سوزن صفت ز تار تعلق جریده رو
۷سیر بهار میکدهٔ نازت آرزوست
گامی ز خود برون چو دماغ رسیده رو
۸گلچینی بهار طرب بی تعلقیست
چونگردباد دامن از این دشت چیده رو
۹بال امید بسمل این عرصه بسته نیست
پرواز اگر دری نگشاید تپیده رو
۱۰رنج خیال مصلحت ساز زندگیست
باریگهیکه نیست به دوشتکشیده رو
۱۱بیدل عنان عافیت ماگسسته است
مانند ریشه زیر زمین هم دویده رو
۱۲