ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو
شور سپند محفل حسرت شنیده رو
۱از پیچ و تاب دام هوس احتراز کن
زین دود همچو شعله غبار کشیده رو
۲زین گلستان که رنگ بهارش ندامتست
محمل به دوش آه چو صبحی دمیده رو
۳آخر ازین زیانکده نومید رفتنست
خواهی رفیق قافله خواهی جریده رو
۴در گلشنی که رنگ بهارش ندامتست
ای شبنم بهار تماشا ندیده رو
۵چون شعله در طریق فنا اضطراب چیست
ضبط نفس کن و قدمی آرمیده رو
۶در تنگنای خانهٔ گردون هلال وار
خواهی سرت به سقف نیاید خمیده رو
۷ای صبح کاروان فنا سخت بیکس است
بر روی خود همان نفس خود دیده رو
۸کیفیت گداز دل از می رساتر است
یک جرعه از قرابهٔ ما هم چشیده رو
۹شاید ز ترک جهد به جایی توان رسید
گامی در این بساط به پای بریده رو
۱۰ما از در امید وصالت نمیرویم
گو دل به حسرت آب شو و خون ز دیده رو
۱۱پیغام حسرت من بیدل رساندنی است
ای اشک یار میرود اینک دویده رو
۱۲