بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو
۱پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست
یک قلم دست تهی میروید از اعضای سرو
۲نالهٔ آزاد الفت پرور زنجیر نیست
طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو
۳نخوت آزادگی دود دماغکس مباد
یک رکگردن نمایانست سر تا پای سرو
۴نالهٔ درد طراوت آبیار دل نشد
این چمن بیآب ماند از نارساییهای سرو
۵شور حسن از ساز عاشق بشنو و خاموش باش
کوکوی قمریست اینجا قلقل مینای سرو
۶رنگ و بو هم قابل تشریف آزادی نبود
از تکلف دوختند این جامه بر بالای سرو
۷صفر در معنی الفها را یکی ده میکند
طوق قمری میفزاید قدر استغنای سرو
۸خاک بر سرکرده عشق و پای درگل ماندحسن
گر بهار این رنگ دارد حیف قمری وای سرو
۹بیدل آخر خاک میگردد درین حرمانسرا
عارض رنگینگل تا قامت رعنای سرو
۱۰