بس که یادِ قامتت بر باد داد اجزای سرو
نالهٔ قمری شد آخر قدکشیدنهای سرو
۱چیدنِ دامن درین گلشن گلِ آزادگی است
کیست تا فهمد زبانِ عافیت ایمای سرو؟
۲مطلبِ آزادگیها پُربلند افتادهاست
عالمی خَم شد به فکرِ بارِ ناپیدای سرو
۳باغبانان قدرِ آزادی ندانستند حیف
ناله بایستی درین گلشن نشاندن جای سرو
۴باده را در دامنِ مینا بهاری دیگر است
آب دارد آبرو تا میرود در پای سرو
۵شعلهٔ ادراک، خاکسترکلاه افتادهاست
نیست غیر از بالِ قمری پنبهٔ مینای سرو
۶بس که موزونانز شرمِ قامتت گشتند آب
صورتِ فوّاره باید ریخت از اجزای سرو
۷اینقدر رعنا نمیبالد نهالِ این چمن
سایهٔ نخلِ کِه افتادهستبر بالای سرو؟
۸پایدر زنجیر، دورش، گفتگو، آزادگی
بیدل این سطرِ تکلف نیست جز انشای سرو!
۹