به رشتهات اثر وهم مدعاست گره
تو گر زبند هوس واشوی کجاست گره
۱طلسم وحشتی ای بیخبر چه خود راییست
که شبنم تو به بال و پر هواست گره
۲ز آرمیدگی دل فریب امن مخور
به هر شراری ازین سنگ شعلههاستگره
۳ره تردد اقبالکیست بگشاید
که از قلمرو ما تا پر هماستگره
۴نکرد سعی نفسها علاج کلفت دل
گداخت تار و ز سختی همان بجاستگره
۵ادب نفس شمر انتظار جلوهٔکیست
چو شمع بر سر مژگان نگاه ماستگره
۶سپند خوبش برآتش زدیم و خاک شدیم
هنوز بر لب ما عرض مدعاستگره
۷چو غنچهایکه شود خشک بر سر شاخی
در آستین امیدم کف دعاست گره
۸چو سبحه تفرقهٔ دل ز بس جنون اثرست
به ساز پیکرم از یکدگر جداستگره
۹زکار بسته بلند است قدر راست روان
در آن بساطکه نی قدکشد عصاستگره
۱۰نفس مسوز بهکلفت شماری اوهام
به قدر قطره درین بحر عقدههاستگره
۱۱چسان به عرض رسد حرف مدعا بیدل
که ناله در نفس ناتوان ماستگره
۱۲