ای موجزن بهار خیالت ز سینهها
جوش پری نشسته برون ز آبگینهها
۱ جور تو پنبهکار گلستانِ داغ دل
تیغت زبانده دهن زخم سینهها
۲ سودایی تو با گهر تاج خسروان
جوید ز جوش آبلهٔ پا قرینهها
۳ از فضل و رحمت تو لب رشک میگزد
بر ناخن شکسته کلید خزینهها
۴ در خرقهٔ نیاز گدایان درگهت
نازد به شوخی پر طاووس پینهها
۵ نازکدلان باغ تو چون شبنم سحر
بر روی برگ گل شکنند آبگینهها
۶ در قلزم خیال تو نتوان کنار جست
خلقی در آب آینه دارد سفینهها
۷ دل را محبت تو همان خاکسار داشت
ویرانه را غنا نرسد از دفینهها
۸چو بیدل آنکه مهر رخت دلنشین اوست
نقش نگین نمیشودش حرف کینهها
۹