در شهد راحتند فقیران بوریا
آسودهاند در شکرستان بوریا
۱بر قسمت فتاده کس ار پشت پا زند
نی میخلد به ناخنش از خوان بوریا
۲بر گیرودارِ اهل جهان خنده میکند
رند برهنهپای بیابان بوریا
۳بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن
آید صدای تیغ ز عریان بوریا
۴وقت فتادگی مشو از دوستان جدا
این است نقش مسلک یاران بوریا
۵افتادگیست سرمهٔ آواز سرکشان
در بند ناله نیست نیستان بوریا
۶در کنج خلوتی که بلندست دست فقر
پیچیدهایم پای به دامان بوریا
۷بیدل به سرکشان جهان چشم عبرت است
سر تا به پای زخم نمایان بوریا
۸