تا از آن پای نگارین بوسهای کرد انتخاب
جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب
۱تا به بحر شوق چون گرداب دارم اضطراب
نیست نقش خاتم من جز نگین پیچ و تاب
۲از دهان بینشانت هیچ نتوان دم زدن
سوختم زین معنی موهوم خاموش جواب
۳جام گل را از می رنگت جگر چون لاله داغ
وز نگاهت شیشهٔ می را نفس چو شبنم آب
۴صفحهٔ گلشن نبندد نقش رنگت در خیال
ساغر نرگس نبیند نشئهٔ چشمت به خواب
۵خنده لبریز ملاحت، جلوه مالامال حسن
ناز سرشار جفاها، غمزه مخمور عتاب
۶سایهپردازی تغافلهای خورشید است و بس
گر تو از رخ پرده برگیری که میگردد نقاب؟
۷ناله را آسوده نتوان دید در کیش وفا
به که کم گردد دعای دردمندان مستجاب
۸در گلستانی که رنگ از چهرهٔ من میریختند
گشت هر برگ خزان آیینهدار آفتاب
۹تا هوایی در سرم پیچید از خود میروم
گردبادم دارم از سرگشتگی پا در رکاب
۱۰شبنم لطف کریمانِ جهان برق است و بس
غیر آتش نیست در سرچشمهٔ خورشید آب
۱۱عالم امن است حیرانی مژه بر هم زدن
خانهها ز افتادن دیوار میگردد خراب
۱۲معجز خوبی نگر بیدل که هنگام سخن
لعل خاموشش کشید از غنچهٔ گوهر گلاب
۱۳