بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت
عنقا پری افشاندکه توفان مگس ریخت
۱مستغنیگشت چمن و سیر بهاریم
بیبال و پریها چقدرگل به قفس ریخت
۲از تاب و تب حسرت دیدار مپرسید
دردیده چوشمعم نگهیپر زد و خس ریخت
۳ازیک دو نفس صبح هم ایجاد شفقکرد
هستی دم تیغیستکه خون همهکس ریخت.
۴روشنگر جمعیت دل جهد خموشیست
نتوان چو حباب آینه بیضبط نفس ریخت
۵دنباله دو قلقل مینای رحیلیم
ین باده جنون داشتکه در جام جرس ریخت
۶بیدل ز فضولی همه بینعمت غیبیم
آب رخ این مایدهها، سیر و عدس ریخت
۷