غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است

در رهت ما را چو مژگان‌ گریه گرد دامن است

۱

ما ضعیفان را اسیری ساز پروا‌زست و بس

رشتهٔ پای ط‌لب بال امید سوزن است

۲

با زمین چون سایه همواریم‌ و از خود می‌رویم

حیرت آیینهٔ ما هم تسلی دشمن است

۳

پیچ و تاب زلف دارد راه باریک سلوک

شانه‌سان ما را به مژگان قطع این ره کردن است

۴

از امل جمعیت دل وقف غارت ‌کرده‌ایم

ریشه ‌گر افسون نخواند دانهٔ ما خرمن است

۵

هیچکس را نیست از دام رگ نخوت خلاص

سرو هم در لاف آزادی سراپا گردن است

۶

در محیط حادثات دهر مانند حباب

از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است

۷

برندارد ننگ افسردن دل آزادگان

شعلهٔ بی‌تاب ما را آرمیدن مردن است

۸

عمرها شد بر خط پرگار جولان می‌کنیم

رفتن ما آمدن‌ها، آمدن‌ها، رفتن است

۹

دل چه امکان است بیرون آید از دام امل

مهره بیدل در حقیقت مار را جزو تن است

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـن۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. بساست
  3. می‌رویماست
  4. سلوکاست
  5. غارت‌کرده‌ایماست
  6. خلاصاست
  7. حباباست
  8. آزادگاناست
  9. می‌کنیماست
  10. املاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.