غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۹ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است

همچوشمع‌کشته‌در چشمم‌نگه‌خوابیده‌است

۱

باکمال الفت از صحرای وحشت می‌رسم

چون سواد چشم آهو سایه‌ام رم دیده است

۲

جیب و دامانی ندارد کسوت عریانی‌ام

چون‌گهراشکم‌همان‌در چشم‌خود غلتیده‌است

۳

نی خزان دانم درین‌گلشن نه نیرنگ بهار

این‌قدر دانم‌که اینجا رنگ‌هاگردیده است

۴

طبع آزاد از خراش جسم دارد انبساط

زخمه تا بر تار می‌آید صدا پالیده است

۵

وحشتم‌گل می‌کند از جیب اشک بی‌قرار

صبح در آیینهٔ شبنم نفس دزدیده است

۶

بر رخ اخگر نقابی نیست جز خاکسترش

دیدهٔ ما را غبار چشم ما پوشیده است

۷

کعبهٔ مقصود بیرون نیست از آغوش عجز

آستانش بود هرجا پای ما لغزیده است

۸

عجز طاقت‌کرد آهم را چو شمع‌کشته داغ

جاده‌ام از نارسایی نقش پا گردیده است

۹

غیر وحشت باغ امکان را نمی‌باشدگلی

چرخ هم‌اینجا ز جیب صبح دامن چیده است

۱۰

ناله دارد درکمند غم سراپای مرا

بیستون در دم و بر من صدا‌‌پیچیده است

۱۱

سرگرانی لازم هستی بود بیدل‌که صبح

تا نفس باقی‌ست صندل بر جبین مالیده است

۱۲

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: استقافیه: ـیده۱۲ از ۱۲ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«است» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • ردیف با نیم‌فاصله به واژه چسبیده است؛ ممکن است جزئی از خود واژه باشد

پایان مصرع‌ها

  1. استچشمم‌نگه‌خوابیده‌است
  2. می‌رسماست
  3. عریانی‌امغلتیده‌است
  4. بهاراست
  5. انبساطاست
  6. بی‌قراراست
  7. خاکسترشاست
  8. عجزاست
  9. داغاست
  10. نمی‌باشدگلیاست
  11. مرااست
  12. صبحاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.