شبکه طاووس مرا شوق تو بالافشان داشت
یک جهان چشم به هم برزدن مژگان داشت
۱هرچه جوشید ز موج و کف این قلزم وهم
نفسی بود که در پرده دل توفان داشت
۲رمز بیرنگی ما فاش شد از شوخی رنگ
شیشه آورد برون آنچه پری پنهان داشت
۳تا ز هستی اثری هست محبت رسواست
حرمت ناله به زنجیر نفس نتوان داشت
۴حیرت از شش جهتم در دل آیینه گرفت
ورنه هر مو به تنم صد مژه بالافشان داشت
۵آخر از عجز طلب اشک دواندیم به چشم
پای خوابیده ما آبله در مژگان داشت
۶همه جا دیده یعقوب غبارانگیز است
یا رب اقلیم محبت چقدر کنعان داشت
۷هیچ روشن نشد ازهستی ما غیرحجاب
شخص تصویر همین پیرهن عریان داشت
۸عاقبت کسوت مجنون به عرق گشت بدل
فصل تأثیر جنون این همه تابستان داشت
۹تنگیحوصلهدار ترک علایقبیدل
یادگردی که به هم چیدن او دامان داشت
۱۰