زندگانیست که جز مرگ سرانجام نداشت
گر نمیبود نفس، صبحکسی شام نداشت
۱دل پرکار هوس متهم غیرم کرد
ساده تا بود نگین، غیر نگین نام نداشت
۲قدردان همه چیز آینهٔ منتظریست
دردم از حاصل وصلیست که پیغام نداشت
۳مایهٔ عاریت و صرف طرب جای حیاست
گل سر و برگ شکفتن به زر وام نداشت
۴سیر کیفیت عبرتگه امکان کردیم
نقش پا داشت هوایی که سر بام نداشت
۵کاش بیجرات آهنگ طلب میبودیم
تکمهٔ جیب ادب جامهٔ احرام نداشت
۶پختگی چین تعین به رخ خلق افکند
رنگ هموار به غیر از ثمر خام نداشت
۷هیچکس چشم به جمعیت دل باز نکرد
این گلستان گل کیفیت بادام نداشت
۸سر زانوی ادب میکده ی راز که بود
عیش این حلقهٔ تسلیم خط جام نداشت
۹دل وفا خواست جوابش به تغافل دادی
داد تحسین طلبان این همه دشنام نداشت
۱۰بیدل از وهم فسردی، چه تعلق، چه وفاق
طایر رنگ،کمین قفس و دام نداشت
۱۱