یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت
با شکستی ساخت دل، کز طرهٔ لیلا گذشت
۱غفلت ما گر به این راحت بساطآرا شود
تا ابد نتوان به رنگ صورت از دیبا گذشت
۲هم در اول باید از وهم دو عالم بگذری
ورنه امروز تو خواهد دی شد و فردا گذشت
۳جوش اشکم در نظر موجیست کز دریا رمید
شعلهٔ آهم به دل برقیست کز صحرا گذشت
۴چند چون گرداب بودن سر به جیب پیچ و تاب؟
میتوان چون موج دامن چید و زین دریا گذشت
۵کاش همدوش غبار از خاک برمیخاستیم
حیف عمر ما که همچون سایه زیر پا گذشت
۶خون شو ای حسرت که از مقصد رهت دور است، دور
آخرت در پیش دارد هرکه از دنیا گذشت
۷در دل آن بیوفا، افسون تأثیری نخواند
تیر آهم چون شرر هرچند از خارا گذشت
۸بر بنای دهر از سیل قیامت نگذرد
آنچه از روی عرقناک تو بر دلها گذشت
۹هستی ما نام پروازی به دام آورده بود
بینشانی بال زد چندانکه از عنقا گذشت
۱۰بزم هستی قابل برهمزدن چیزی نداشت
آنکه بگذشت از علایق پر به استغنا گذشت
۱۱داغ هرگز زیردست شعلهٔ تصویر نیست
بسکه واماندیم، نقش پای ما از ما گذشت
۱۲حیف بر منصور ما تسلیم راهی وانکرد
از غرور وهم بایست اندکی بالا گذشت
۱۳از لباس توبه عریان است تشریف نجات
بیدل امشب موج می از کشتی صهبا گذشت
۱۴