به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد
کجاست آینهای کز نفس سیاه نگردد
۱ز ما و من به ندامت مده عنان فضولی
تأملی که نفس رفته رفته آه نگردد
۲گر انفعال خطا نگذرد ز جادهٔ عبرت
بسر درآمده را پا کفیل راه نگردد
۳بقا کجاست که نازد کسی به هستی باطل
به دعویای که تو داری نفس گواه نگردد
۴هزار لغزش مستیست پیش پای تعین
سر بریده مگر از خم کلاه نگردد
۵به فکر هستی موهوم احتمال ندارد
که سر به جیب فرو بردن تو چاه نگردد
۶تلاش دیگر و آزادگیست جوهر دیگر
مژه اگر به تپش خون شود نگاه نگردد
۷دگر به سایهٔ دست حمایت که گریزم
چو شمع بستن مژگان اگر پناه نگردد
۸ز فوت فرصت دامنفشان به پیش که نالم
که عمر رفته به فریادکس ز راه نگردد
۹دل از غبار حوادث میفشرید به تنگی
که هاله یکدو نفس بیش گرد ماه نگردد
۱۰به کر و فر مفریبید طبع بیدل ما را
دماغ فقر حریف صداع جاه نگردد
۱۱